پنجشنبه 14 مهر ماه سال 1384
پیامبرعاشق
تنهادیروزبودکه خویشتن راچون ذره ای لرزان وناموزون درجهان هستی پنداشتم اکنون میدانم که خودجهانم وهمه هستی باذراتی موزون درمن نوسان است.
آنهادربیداری خویش به من می گویند :((تووجهانی که درآن زندگی می کنی جزدانه ی ماسه ای درساحل بی کنار دریایی بیکران نیستند.))
ومن دررویایم به آنها می گویم :((من خوددریای بی کرانم وهمه ی کائنات جزدانه ماسه هایی درساحل من نیستند.))
تنها یک باربه سکوت واداشته شدم:
آن هنگام بود که کسی ازمن پرسید :((توکیستی؟))
نخستین اندیشه ی خدا یک فرشته بودونخستین سخن او یک انسان.



