پیامبرعاشق

تنهادیروزبودکه خویشتن راچون ذره ای لرزان وناموزون درجهان هستی پنداشتم اکنون میدانم که خودجهانم وهمه هستی باذراتی موزون درمن نوسان است.
آنهادربیداری خویش به من می گویند :((تووجهانی که درآن زندگی می کنی جزدانه ی ماسه ای درساحل بی کنار دریایی بیکران نیستند.))
ومن دررویایم به آنها می گویم :((من خوددریای بی کرانم وهمه ی کائنات جزدانه ماسه هایی درساحل من نیستند.))

تنها یک باربه سکوت واداشته شدم:
آن هنگام بود که کسی ازمن پرسید :((توکیستی؟))

نخستین اندیشه ی خدا یک فرشته بودونخستین سخن او یک انسان.