تولدومرگ ،شریفترین جلوه های شهامتند.
دوست من! من وتوبازندگی بیگانه خواهیم ماند
وبایکدیگروهریک باخویشتن،
تاروزی که توسخن گویی ومن گوش فرادهم،
تاصدای توراصدای خودپندارم
وآنگاه که درمقابل توبایستم ،
گمان برم که دربرابرآینه ای ایستاده ام.
آنها به من می گویند:((اگرخودرابشناسی همه ی انسانها را خواهی شناخت.))
ومن می گویم :((تنها زمانی خودراخواهم شناخت که همه ی انسانهارابشناسم.))
اگربواقع چشمانت را بگشایی وبنگری ، چهره ی خویش را در همه ی چهره ها خواهی دید، واگرگوش سپاری وبشنوی صدای خویش را درهمه ی صداها خواهی شنید.
اگرتنهاآنچه را که روشنایی آشکارمی کندمی توانی ببینی وآنچه را تنها صدا اعلام می کند می توانی بشنوی ،پس،براستی،نه می بینی ونه می شنوی.
انسان دوتن است یکی بیدار درتاریکی ودیگری خواب درروشنایی.
اگرقلبت آتشفشانی است چگونه ازگلها انتظارداری که دردستهایت برویند؟
بخش دیگرازنوشته های پیامبرعاشق
نیمی ازآنچه که می گویم بی معنااست اما آن را میگویم تانیمه ی دگررادریابی .
انسان به سحرنتواند رسد مگر با گذارشب.
تنهاعشق ومرگ همه چیزرادگرگون می کند.
توشراب می نوشی شاید که مست شوی ومن شراب می نوشم شایدکه مرا ازمستی آن شراب دیگر هشیارکند.
آنگاه که جامم خالی است به خالی بودنش رضامی دهم اما آنگاه که جامم نیمه پراست ازنیمه پربودن آن رنجیده می شوم .
سخاوت آن نیست که آنچه رابیش ازتومحتاجم برمن ببخشی بلکه سخاوت آن است که آنچه را خودبیش ازمن محتاجی برمن ببخشی.