شنبه 8 مرداد ماه سال 1384
خورسند شدیم از اینکه که امروز رنگ دگراست نه رنگ دیروز
تاشب نشده رنگ دگرشد گفتندازاین نکته هزارنکته بیاموز
فریادزدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد برآمدآنکه خاموش، کم داد اگر نگیرد افسون
خاموش شدیم ودرخموشی رفتیم سوراغ می فروشی
فریادزدیم دوای ما کو؟ گوینددواست باده نوشی
هشیارنشد مگر که مدهوش این با رگران بگیرم از دوش
آرام کنارگوش ما گفت: این بار گران تو مفت مفروش
ازخود به کجا شوی تو پنهان ؟ازخود به کجاشوی گریزان؟
بیداری دل چنین مخوابان سخت آمده است مبخش آسان
هشیارشدیم ازاینکه هستیم رفتیم ودر میکده بستیم باخودبه سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم و مستیم؟
مسجد سرراه ازآن گذشتیم برروی درش چنین نوشتیم درمیکده هم خدای بینی با مردخدای اگر نشینی.



